X
تبلیغات
تقدیم به بهترین دوست

تقدیم به بهترین دوست

سپردمت دست خدا

خداحافظ

این آدرس همون وبی هست که گفتم نوشته هاشو خودم می نویسم:

 http://khodayemehrabunam.blogfa.com/

اینم آدرس وب کلاسمون

www.physic-iut89.blogfa.com

این هم وب خودم

http://www.baran90.blogfa.com/

عادت می کنیم به داشتن چیزی و سپس نداشتنش
به بودن کسی و سپس نبودنش
تنها عادت میکنم اما فراموش....
هرگز

 

خدایا

می دانم که همه چیز را میدانی و از قلبم با خبری

خودت دریاب که خلقت سخت مرا می آزارند

دریاب مرا که تمام پل ها را شکانده اند

دریاب.......


 قرار بود اون آخرین پستم باشه ولی می خواستم آدرس وب ها رو بدم

این دیگه واقعا آخرین پسته

پس

خداحافظ ...

+ نوشته شده در  شنبه 16 بهمن1389ساعت 16:13  توسط فائزه  | 

آخرين پست

        اگر ز عشق کسی شادی دل و جان خواست

              ز سیل راحت و آسودگی ز طوفان خواست

             برای جان و دلم هر بلا که عشق آورد

             دل بلا کشم از او هزار چندان خواست

             رهین ساقی عشقم که از صراحی درد

             برای شاه و گدا ، هر چه خواست یکسان خواست

              خبر نداشت که هجران از مرگ تلخ تر است

             کسی که مرگ مرا از بلای هجران خواست

              فشاند دانه حسرت بکشتزار دلم

              اگر ز دیده من اشک همچو باران خواست

              بخند در دل او ای بهار خرم عشق !

              شکفته هر که دل خود ز چشم گریان خواست

              فسرده بود دلش از بلای بی دردی

              کسی که درد تو را دیده بود درمان خواست

 

همیشه ماندن دلیل بر عاشق بودن نیست....خیلی ها می روند تا ثابت کنند که تا همیشه، عاشقند.


می خوام برم

این آخرین پستم تو این وبلاگه

دیگه نمی تونم ادامه بدم

خسته شدم خسته از همه چیز و همه کس

فقط اینو می دونم اگه هیچ چیز و هیچ کسو نداشته باشی ولی خدا رو داشته باشی یعنی همه چیز داری

دیگه هیچ چی از خدا نمی خوام فقط و فقط خودشو می خوام

فقط خدا رو می خوام

دیگه نمی تونم تو این وب چیزی بنویسم

گرچه عمرش کوتاه بود ولی خوب بود دلم می خواست عمرش زیاد باشه ولی متاسفانه نمی شه

باید برم باید از این وب دل بکنم همین طور که از خیلی چیزای دیگه دل کندم ولی مهم نیست چون

 می خوام از همه چیز دل بکنم و فقط به خدا دل بسته باشم

 

خداحافظ وبلاگم وبلاگی که با تموم وجودم ساختمت وبلاگی که با کلی عشق و علاقه و شوق شروعت کردم

متاسفم باید رهات کنم باید برم

البته باید بگم که اون یکی وبم به اسم باران هنوز پابرجاست آدرسشم اینه

 http://www.baran90.blogfa.com/

هرکس دوست داره می تونه به اون وبم سر بزنه

شاید یه زمانی وبی رو دایر کنم که حرفای دلم رو به قلم خودم بنویسم

احساس می کنم دوباره تواناییم برای نوشتن زیاد شده و جملات زیادی از قلمم ترواش می کنه البته ادعای خوب نوشتن نمی کنم ولی همیشه نوشتن رو دوست داشتم

  اگه وبی با این مضمون درست کردم تو باران آدرسشو می زنم و خبرتون می کنم

به هر حال از این جا می رم تا خیلی چیزا رو ثابت کنم

می رم تا از خیلی چیزا رها بشم

می خوام رها باشم

 رها و آزاد از هر چیز و هرکس

خوشبختی یعنی رهایی و آزادی

یعنی دل کندن و دل نبستن

یعنی وابسته نبودن به هیچ چیز

یعنی وارستگی و ترک تعلقات دنیایی

یعنی فقط عاشق خدا بودن

  ما بنده ها همه گی لیاقت عشق خدا رو داریم

چون خدا خودشو در ما متجلی کرده روحشو در ما دمیده پس همه گی

لیاقت عشق خدا رو داریم ولی باید بهش رسید

خدا که عاشق ماست چرا ما عاشقش نباشیم؟

اونم عاشق بدون قید و شرط

وقتی به خدا عشق بورزیم خود به خود به تموم آفریده هاش عشق می ورزیم

و با عشق زندگی می کنیم و می شیم همون انسانی که متجلی خداست

و این یعنی زندگی واقعی و نتیجه ای که در بر داره شاد و خوب زیستنه

دوست دارم عاشق خدا باشم برای همین می گم:

خدا عاشقتم

و تو را برای تمام داده ها و نداده هایت

برای تمام چیزهایی که بهم دادی و ازم گرفتی

و برای تمام نعمت هایت

و برای وجود خودت

به خاطر خدا بودنت

سپاس می گویم

الا بذکرالله تطمئن القلوب


 

فقط چند نکته رو بگم

۱- هیچ وقت حماقت نکنید  و هیچ وقت کاری نکنید که بعد مجبور شین بگین ای کاش زمان به عقب بر می گشت ای کاش این کارو نکرده بودم ای کاش فلان کارو کرده بودم ای کاش به حرف های فلان کس گوش داده بودم و همش بگین ای کاش و حسرت بخورین

۲- کاری نکنید که عزیزترین افرادتون رو به خاطرش از دست بدین و تا آخر عمر حسرت بودن با اون ها رو بخورید

۳- کاری نکنید عزیزترین هاتون رو ناراحت کنید از خودتون برنجونید و اونا مجبور به کاری بشن که نه شما دوست دارین نه خودشون

۴- کاری نکنید یکی از با ارزش ترین چیزها یا افراد زندگیتون رو به خاطرش از دست بدین

۵- یه کاری نکنید که نتیجه ی خوبی نداره و به خاطرش مجبور بشین تاوان پس بدین

۶- متاسفانه ما آدم ها وقتی می فهمیم چی کار باید می کردیم که دیگه خیلی دیر شده و اون موقع فقط باید حسرت بخوریم و آه بکشیم

۷-  اینو بدونید کتاب زندگی چاپ دوم نداره پس سعی کنید بدون غلط بنویسیدش سعی کنید کاری کنید که متجلی خدا باشین و خود واقعیتون رو کشف کنید

  ۸- تو دلتون هیچ کس رو به غیر از خدا راه ندین بذارید قلب و وجودتون فقط متعلق به یه نفر باشه اونم تنها خدا

تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز

این دلیل بر دوست نداشتن دیگران و بی عاطفگی نیست دیگران را دوست داشته باشین به همه محبت کنید و تا جایی که می تونید به دیگران کمک کنید خانوادتونو دوست داشته باشین و تنهاشون نذارید با عشق و محبت زندگی کنید ولی فقط به خدا وابسته باشید و از تموم کائنات روی زمین دل بکنید و قلبتون رو از غیر خدا پاک کنید

۹- تو هر لحظه ی زندگی خدا رو به یاد داشته باشین و ازش غافل نشین بدونید یه نفر هست که همیشه چشمش بهتونه و می بینه چی کار می کنید یه نفر که روح خودشو در شما دمید چون شما رو شایسته ی اون می دید پس غیر از این رو ثابت نکنید شایسته نیست روح اون رو طور دیگه ای جلوه گر باشین پس حواستون رو همیشه جمع کنید

۱۰- خدا همیشه در حال حرف زدن با ماست و وقتی باهاش حرف می زنیم جوابمون و می ده فقط کافیه کر بودن گوش دلمون رو درمان کنیم

۱۱- اینو بدونید خدا دوست داره ما شاد زندگی کنیم ولی این خود ما هستیم که با رفتارهامون باعث غم و رنج خودمون می شیم این خود ما هستیم که با نگرشمون به وقایع برای خودمون مصیبت و درد و رنج می آفرینیم پس به خاطر مصیبت و رنج هاتون پیش خدا شکایت نکنید خدا به انسان قدرت اختیار داده پس مسئول هرچه تو زندگیتون اتفاق می افته خودتون هستید .

اگر بخواهیم می توانیم شاد باشیم فقط کافیه خدا گونه زندگی کنیم باور کنید سخت نیست همون طور که خدا روحشو در ما دمید پس حتما توانایی خدایی زیستن در ما هست فقط کافیه بخواهیم  و به زندگی از افقی بالاتر از زندگی روزمره بنگریم

و در آخر

  بدونید عشق فقط مخصوص خداست

همین و

خداحافظ ...

 

  بیایید کم تر خطوط دلمان را اشغال کنیم

شاید خدا پشت خط باشد


 پی نوشت:

شاید خیلی ها فکر کنند این چیزهایی که نوشتم از جایی کپی کردم یا در حد حرفه و خیلی ها تصورات دیگه ای بکنند  و خیلی ها هم با خودشون بگن برو بابا چرت و پرت میگه

ولی باید بگم من به  کل این نوشته ها اعتقاد دارم و همشون تجربه های خودم تو زندگی هست و چیزایی هست که خودم تجربه کردم و بهشون رسیدم نه از جایی خوندم و نه حرف های کسی رو تقلید کردم و همه ی اون چیزهایی هست که خودم بهشون دست یافتم و در حال عمل کردن به اون چیزی هستم که بهش اعتقاد دارم تو زندگی اتفاقاتی برام افتادم که دیدم رو نسبت به زندگی و مسائلش تغییر داد و باعث شد زندگی رو فراتر از اون چیزی ببینم که دیده می شه و به ارزش های زیادی برسم و به دنبال چیزایی برم که تا حالا نبودم .باعث شد زندگیم از حالت تک بعدی بودن خارج بشه

 و این چیزا تجربه هست و در حد حرف نیست و هرکس می تونه بهش برسه فقط کافیه نگرشتون رو به زندگی تغییر بدین .

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 بهمن1389ساعت 21:21  توسط فائزه  | 

چند جمله آموزنده

 آنکس که از دشمن داشتن می ترسد هیچگاه دوست واقعی نخواهد داشت

------------ --------- ---------

مهم این نیست که شما سرنگون شدی. مهم آن است که دوباره به پا خیزید

------------ --------- -----

پشیمانی از کارهایی که انجام داده ایم با مرور زمان کم میشود. اما برای کارهایی که انجام نداده ایم همیشگی است. سیدنی هاریس

------------ --------- ----

 آموخته ام که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او .... و قلبی است برای فهمیدن او

------------ --------- ------

دو چیز را فراموش نکن: یاد خدا و یاد مرگ

دو چیز را فراموش کن: بدی دیگران در حق تو ...خوبی تو در حق دیگران

------------ --------- --------- -----

فقیر کسی نیست که کم دارد. بلکه کسی است که خواهشهایش زیاد است.ضرب المثل فرانسوی

------------ --------- ------

کودک بمان تا بچه هایت همیشه دوستت داشته باشند. ضرب المثل هلندی

------------ --------- --------- -------

رستگاری در چهار چیز است: کم خوری...کم خوابی....خاموشی...تنهایی

------------ --------- --

 شکست یتیم  است اما پیروزی هزار پدر دارد

------------ --------- ---

آزادی در بی آرزویی است. شمس تبریزی

------------ ------

انسان اگر فقیر و گرسنه باشد بهتر از آن است که پست و بی عاطفه باشد.چارلی چاپلین

------------ ---------

هر لحظه را به گونه ای زندگی کن که گوئی واپسین لحظه است و کسی چه می داند...شاید آخرین لحظه باشد. اوشو

------------ --------- ------

عده ای بزرگ زاده می شوند. عده ای بزرگی را بدست می آورند. و عده ای بزرگی را بدون انکه بخواهند با خود دارند. شکسپیر

------------ --------- -----

 هر کاری را که امروز قادر به انجامش هستید به فردا موکول نکنید. امروز همان فردایی است که دیروز منتظرش بودید

------------ --------- -----

چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند :
1.    سنگ ... پس از رها کردن!
2.    حرف ... پس از گفتن!
3.    موقعيت... پس از پايان يافتن!
4.    و زمان ... پس از گذشتن!
------------ --------- --------

 منتظر باش ...اما معطل نشو

تحمل کن...اما توقف نکن

قاطع باش .... اما لجباز نباش

صریح باش....اما گستاخ نباش

بگو آره ...اما نگو حتما

بگو نه...اما نگو ابدا

این یعنی همه چی باش و هیچی نباش

------------ --------- ------

عیب کار اینجاست که من «آنچه هستم» را با « آنچه باید باشم» اشتباه می کنم، خیال می کنم آنچه باید باشم هستم ، در حالیکه آنچه هستم نباید باشم

------------ --------- --

سرنوشت کوهها تنها گواه بودن است.آنها مانند رودخانه نیستند که حرکت می کنند و منظره را عوض می کنند

------------ --------- --------- -

در دنیای واقعی عشق می بایست ممکن باشد ، کسی که دوست می دارد نیاز دارد که گم شده و باز یافتن را بلد باشد.. پائلو

------------ --------- --

از راهی نروید که روندگان آن بسیارند. راهی را طی کنید که روندگان آن اندکند

------------ --------- --------- --

اگر زندگی پرتقال در دستتان نهاد، آنرا پوست کنید و به دنبال دوستی باشید تا با او قسمت کنید

------------ --------- ------

تولد و مرگ اجتناب ناپذیر است. فاصله بین این دو را زندگی کنیم.

------------ --------- -------

ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه چیزی که به ان می نگری

------------ --------- --------- ---

مرد بزرگ وقار دارد، اما متکبر نیست........مرد کوچک تکبر دارد ولی وقار ندارد

------------ --------- --------- --------

تصمیمات بزرگ را با قلبت بگیر و تصمیمات کوچکت را با عقلت

------------ --------- --------- -

تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز است

------------ --------- -------

مرد بزرگ به خود متکی است و جز از خود ، از هیچکس چیزی طلب نمی کند...... ولی مردان کوچک از دیگران توقع دارند

------------ --------- --------- ------

هنگامی که همه یکسان فکر می کنند  دیگر کسی بیشتر نمی اندیشد

------------ --------- ---------

در تنی نحیف می تواند اندیشه های بزرگ مسکن گیرد

------------ --------- ---------

هرگاه بتوانیم در پی شکست خود لبخند بزنیم شجاع خواهیم بود

------------ --------- -----

تنها چیزی که در دنیا تغییر نمی کند، لزوم تغییر است

------------ --------- --------- ---

 واقعیت چیزی است که هست..... نه چیزی که دوست داریم

------------ --------- --------- --

صاحب همت در پیچ و خم های زندگی ، هیچ گاه با یاس و استیصال روبه رو نخواهد شد. دردها و رنجها فکر انسان را قوی می سازد

------------ --------- --------- ---------

کسانی که روح ناامید دارند مقصرترین مردم هستند

------------ --------- --------- -----

کسی که می ترسد شکست بخورد، حتما شکست خواهد خورد

------------ --------- --------- -------

پیروزی یعنی............ .......خواستن

------------ --------- ---------

زندگی برگ بودن در گذر باد نیست...امتحان ریشه هاست

------------ --------- ---------

نایاب ترین چیزها در دنیا ...دوست صمیمی است

------------ --------- -------

خاطره شادیهای امروزمان ،تلخ ترین غمی است که فردا به یاد می آوریم

------------ --------- --------- --

زمانه از من پرسید : چه کسی را از همه بیشتر دوست داری؟

من اسم ترا گفتم و او ترا از من گرفت

تا آنروز نمی دانستم رسم زمانه این است که: هر کسی را دوست داری از تو می گیره

کاش هرگز اسم ترا به زمانه نگفته بودم...کاش سکوت کرده بودم...شاید الان با تو و در کنار تو....!؟

------------ --------- --------- -

عشق تنها چیزی است که با بخشیدن بیشتر می شود

------------ --------- --------- -

انسان فقط صاحب چیزهایی است که می بخشد

------------ --------- --------- --------- -

یاد بگیریم که خم شویم وگرنه می شکنیم

------------ -----

 شش راه برای شاد بودن

اگر خواهان شادی و سعادت یک ساعته هستید..کمی چرت بزنید

اگر خواهان شادی و سعادت یک روزه هستید..... به پیک نیک بروید

اگر خواهان شادی و سعادت یک هفته ای هستید...به مسافرت بروید

اگر خواهان شادی و سعادت یک ماهه هستید.....ازدواج کنید

اگر خواهان شادی و سعادت یک ساله هستید.... ثروتی به ارث ببرید

اگر خواهان شادی و سعادت برای همه عمر هستید...از کاری که می کنید لذت ببرید

------------ --------- -------

بیایید خطوط قلبمان را اشغال نکنیم..شاید خدا پشت خط باشد

------------ --------- ---------

برای فرد سالم ، دوست داشتن عیبهای دیگری بزرگترین دلیل عشق است.

------------ --------- -------

 ستاره بخت هیچ کسی شوم نیست، این ما هستیم که آسمان را بد تعبیر میکنیم

------------ --------- ---------

 تاریکترین ساعت شب درست ساعات قبل از طلوع خورشید است، پس همیشه امید داشته باشید

------------ --------- ------

 دل دلایلی دارد که عقل از آن بی خبر است

------------ -----

مهم نیست چند بهار در کنار هم زندگی کنیم، باور کنید مهم این است که یادمان باشد عمرمان کوتاه است در پایان زندگی خیلی از ما خواهیم گفت: کاش فقط چند لحظه فرصت داشتیم تا خوب نگاه کنیم و همه ناگفته های مهرآمیز یک عمر را در چند ثانیه بگوییم ، ای کاش با خاطره ها زندگی نمی کردیم

------------

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 بهمن1389ساعت 20:55  توسط فائزه  | 

طالع بینی فلز

متولدین فروردین : آهن
فلز زندگی متولدین فروردین آهن است که ۹ برابر دیگران به آنها قدرت می دهد و شانس و موفقیت آنها را در زندگی نه برابر می کند . انرژی و اشتیاق روانی انها می تواند همچون مشعل فروزانی ٬ راه را برای دستیابی به آرمان های بزرگی که در سر می پرورانند روشن نماید. آنها پیشگامانی هستند که همواره دیگران را به سمت هدفی نایافتنی هدایت می نمایند.متولدین فروردین کمتر به دنبال اندوختن ثروت هستند.

ولی اگر شروع به مال اندوزی کنند با چنان سرعتی پیش می روند که وقت نمی کنند بایستند و پول ها را بشمرند. در زمینه پول ٬ زمان و حتی لباس خود بسیار دست و دلبازانه عمل می کنند و هر قدر هم فقیر باشند همیشه چیزی برای بخشیدن دارند. آنها اعتقاد دارند که وقتی به دیگران کمک می کنند نه فقط خرسند می شوند بلکه این عمل آنها باعث می شود که دیگران هم متقابلا کاری برای آنها انجام دهند.

متولدین اردیبهشت : مس
فلز ماه اردیبهشت مس است که رسانای برق و گرماست و بعد از گذشت سالها همچنان درخشان باقی می ماند. در زندگی خانوادگی حاکم ورئیس است و هیچکس جرات ندارد آرامش او را بر هم زند. او مانند زمان صبور است و مانند جنگل عمیق ٬ واز چنان قدرتی برخوردار است که قادر است کوه را جابجا کند ولی آدمی لجوج و یکدنده است. این افراد معمولا از چیزهای کوچک خوششان نمی آید واز همین رو دلبستگی خاصی به عشق پایدار و ثروت دارند.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 بهمن1389ساعت 20:33  توسط فائزه  | 

چند جمله زیبا

از تمام داشته هایت که به آن می بالى خدا را جدا کن بعد ببین چه دارى ؟

به همه کمبودهایت که از آن می نالى خدا را بیفزا و ببین دیگر چه کم دارى ؟


در شرایط دشوار زندگی مرد بزرگ به خود سخت میگیرد و مرد کوچک به دیگران . . .


هرگز به دیگران اجازه نده قلم خودخواهی دست بگیرند دفتر سرنوشت

را ورق زنند خاطراتت را پاک کنند و در پایانش بنویسند قسمت نبود  . . .


خوشبختی سراغ کسی می رود که فرصت اندیشه درباره بدبختی را ندارد . . .


برترین نوع ایمان آن است که بدانی هر جا هستی خدا با توست . . .

پیامبر اکرم(ص)


اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای

به خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای

مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی

که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دیدی . . .


برای پناهندگی به درگاه خدا ، نیاز به هیچ گذرنامه و ویزایی نیست . . .


اینگونه زندگی کنیم: ساده اما زیبا، مصمم امابی خیال

متواضع اما سربلند، مهربان اما جدی، سبز اما بی ریا، عاشق اما عاقل . . .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 بهمن1389ساعت 16:44  توسط فائزه  | 

به خاطر داشته باش

به خاطر داشته باش که عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاج‎اند.

2-   وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

3- این سه میم را از همواره دنبال کن:

* محبت و احترام به خود را
* محبت به همگان را
* مسؤولیت‎
پذیری در برابر کارهایی که کرده‎ای

4- به خاطر داشته باش دست
نیافتن به آنچه می‎جویی، گاه اقبالی بزرگ است.

5- اگر می‎
خواهی قواعد بازی  را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر.

6- به خاطر یک مشاجره
ی کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.

7-  وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده‎
ای، گام‎هایی را پیاپی برای جبران آن خطا بردار.

8-  بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.

9-  چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزش‎
های خود را به‎سادگی در برابر آنها فرومگذار.

10-  به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.

11-  شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیش‎
تر عمر کردی، با یادآوری  زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.

12-  زیرساخت زندگی شما، وجود
جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.

13-  در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می
کنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه‎های قدیم نگیر.

14-   دانش خود را با دیگران در
میان بگذار. این تنها راه جاودانگی است.

15-  با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش.

16-  سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفته
ای.

17-  بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما
به هم سبقت گیرد.

18-  وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست داده
ای که چنین موفقیتی را به دست آورده
ای.

19-  در عشق و آشپزی، جسورانه
دل را به دریا بزن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 بهمن1389ساعت 10:10  توسط فائزه  | 

چند داستان آموزنده

دو دوست

دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند. بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم؛ بر چهره دیگری سیلی زد.
دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت: امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد.
آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند. تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و كنار برکه آب استراحت کنند.
ناگهان شخصی که سیلی خورده بود؛ لغزید و در آب افتاد تا جایی که نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.
بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت؛ یر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد.
دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم؛ تو آن جمله را روی شنهای بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟!
دیگری لبخند زد و گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد؛ باید روی شنهای صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش؛ آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما میکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.


سیاست

یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان؛ لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی !؟

پدرش فکر می کنه و می گه : بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی.
من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم.
مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه.
کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره.
تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی.
داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است.
امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابی خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه... می ره تو اتاق کلفت شون که اون رو بیدار کنه، می بینه باباش توی تخت کلفت شون خوابیده و...؟؟؟!!! ؛ می ره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه.

فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیست؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چی هست. سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو می ده، در حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمی تونه جامعه رو بیدار کنه، و نسل آینده داره توی کثافتی دست و پا می زنه که جامعه با بی خیالی تمام مصلحت را بر این ترجیح داده است !


خواست خداوند

سالهای بسیار دور پادشاهی زندگی میكرد كه وزیری داشت.
وزیر همواره می گفت: هر اتفاقی كه رخ میدهد به صلاح ماست.
روزی پادشاه برای پوست كندن میوه كارد تیزی طلب كرد اما در حین بریدن میوه انگشتش را برید.
وزیر كه در آنجا بود گفت: نگران نباشید تمام چیزهایی كه رخ میدهد در جهت خیر و صلاح شماست !
پادشاه از این سخن وزیر برآشفت و از رفتار او در برابر این اتفاق آزرده خاطر شد و دستور زندانی كردن وزیر را داد ...
چند روز بعد پادشاه با ملازمانش برای شكار به نزدیكی جنگلی رفتند. پادشاه در حالی كه مشغول اسب سواری بود راه را گم كرد و وارد جنگل انبوهی شد و از ملازمان خود دور افتاد، در حالی كه پادشاه به دنبال راه بازگشت بود به محل سكونت قبیله ای رسید كه مردم آن در حال تدارك مراسم قربانی برای خدایانشان بودند، زمانی كه مردم پادشاه خوش سیما را دیدند خوشحال شدند زیرا تصور كردند وی بهترین قربانی برای تقدیم به خدای آنهاست!!!

آنها پادشاه را در برابر تندیس الهه خود بستند تا وی را بكشند، اما ناگهان یكی از مردان قبیله فریاد كشید: چگونه میتوانید این مرد را برای قربانی كردن انتخاب كنید در حالی كه وی بدنی ناقص دارد، به انگشت او نگاه كنید !
به همین دلیل وی را قربانی نكردند و آزاد شد.
پادشاه كه به قصر رسید وزیر را فراخواند و گفت: اكنون فهمیدم منظور تو از اینكه میگفتی هر چه رخ میدهد به صلاح شماست چه بوده زیرا بریده شدن انگشتم موجب شد زندگی ام نجات یابد اما در مورد تو چی؟
تو به زندان افتادی این امر چه خیر و صلاحی برای تو داشت؟!
وزیر پاسخ داد: پادشاه عزیز مگر نمیبینید، اگر من به زندان نمی افتادم مانند همیشه در جنگل به همراه شما بودم در آنجا زمانی كه شما را قربانی نكردند مردم قبیله مرا برای قربانی كردن انتخاب میكردند، بنابراین میبینید كه حبس شدن نیز برای من مفید بود!!!

پس بدانید هر چه رخ میدهد خواست خداوند است و هر اتفاقی كه می افتد به صلاح ماست.


ایکاش که عبرت بگیریم

در جائی خواندم که: بومیان آمازون روش جالبی برای شکار میمون دارند بدینصورت که نارگیل را از دو طرف سوراخ می کنند، یک طرف کوچک تر در حدی که بتوانند یک طناب را از آن عبور دهند و یک طرف کمی درشت تر در حدی که دست یک میمون به زور از آن رد شود. از طرف کوچک تر طنابی که انتهایش را گره زده اند رد می کنند و بعد طناب را به تنه درخت می بندند تا اینطوری میمون نتواند جر بزند و نارگیل را با خودش ببرد. سپس توی نارگیل خالی شده چند تا سنگریزه می اندازند و چند بار تکانش می دهند تا صدایش خوب در جنگل بپیچد ... تله آماده است.

میمون ها که شهوت کنجکاوی دیوانه شان کرده تا ببینند این چیست که این جوری صدا می دهد، می آیند و دستشان را می کنند توی نارگیل و سنگریزه ها را توی مشتشان می گیرند تا بیرونشان بیاورند، اما مشت بسته شان از سوراخ رد نمی شود. میمون ها اگر فقط مشتشان را باز کنند و از سنگریزه های بی ارزش دل بکنند، آزاد می شوند ولی به هیچ قیمتی حاضر نیستند چیزی را که بدست آورده اند از دست بدهند. آن قدر تقلا می کنند و خودشان را به زمین و آسمان می زنند که فردا وقتی صیاد می آید بدن های بی حالشان را به راحتی (عین آب خوردن) جمع می کند و توی قفس می اندازد.

این میمون ها چند خاصیت جالب دیگر هم دارند. اولا وقتی می بینند یک هم نوعشان گیر کرده و دارد جیغ و ویغ می کند باز هم برای کنجکاوی می روند سراغ نارگیل بغلی و چند دقیقه بعد خودشان هم در حال جیغ و ویغ اند. ثانیا بومی ها اگر میمونی اضافه بر تعداد مورد نیازشان گیر افتاده باشد، آزادش می کنند اما وقتی فردا دوباره برای شکار می آیند باز همین میمون ها گیر می افتند و جیغ و ویغشان در می آید. این داستان قرن هاست که در جریان است! اما حق ندارید فکر کنید که این میمون ها از خنگیشان است که هر روزه توی این دام ها می افتند، اتفاقا خیلی هم ادعای هوش و استعدادشان می شود.

اگر خوب فکر کنیم ... آیا دور و بر خود ما پر از نارگیل های سوراخ داری نیست که صدای تلق و تولوق جذابشان از شدت وسوسه دیوانه مان می کند؟ آیا دستمان را به خاطر بسیاری از چیزهایی که حقیقتا نمی دانیم ارزشی دارند یا نه، چندین و چند بار در هر مدخل سوئی داخل نمی کنیم؟ آیا دستمان جاهایی گیر نیست که به خاطرش از صبح تا شب جیغ و ویغ می کنیم و خودمان را به زمین و آسمان می کوبیم؛ در حالی که فقط کافی است از یک سری چیزها دل بکنیم و برویم خوش و شاد روی درخت ها، بی دغدغه این جور چیزها، تاب بازیمان را بکنیم؟ آیا صدای جیغ و ویغ مذبوحانه اکثر دور و بری هایمان که خودشان را اسیر کرده اند را نمی شنویم؟

آیا ...؟!


آدمخواران

پنج آدمخوار به عنوان کارمند در یک اداره استخدام شدند
هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس اداره گفت: "شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر خوردن کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید."

آدمخوارها قول دادند که با کارکنان اداره کاری نداشته باشند.
چهار هفته بعد رئیس اداره به آنها سر زد و گفت: "می دانم که شما خیلی سخت کار می کنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. کسی از شما می داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟"
آدمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند.
بعد از اینکه رئیس اداره رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: "کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟"
یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا برد.
رهبر آدمخوارها گفت: "ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد؟!
از این به بعد لطفاً افرادی را که کار می کنند نخورید.


قواعد زندگی

سی ثانیه پای صحبت آقای برایان دایسون ؛ مدیر اجرائی اسبق در شرکت کوکاکولا

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند. کاملا واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد، کاملا شکسته و خرد میشوند و باید بیشتر مراقب آنها باشیم.

او در ادامه میگوید :
آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان ولی آن توپ لاستیکی همان شغل تان است ...





+ نوشته شده در  شنبه 9 بهمن1389ساعت 21:24  توسط فائزه  | 

مشاهیر کنکوری(طنز)

مشاهير کنکوري (1)

 

آيا تا به حال به اين موضوع فكر كرده‏ايد كه اگر در زمان دانشمندان، قهرمانان، ورزشكاران، پادشاهان و آدم‏هاي مهم گذشته كنكور وجود داشت شايد سرنوشت آن‏ها هم عوض مي‏شد و چيزي مي‏شدند به جز شخصيت‏هايي كه امروزه از آن‏ها مي‏شناسيم؟ البته چون وقت شما كنكوري‏هاي عزيز بسيار ارزشمند است، لازم نيست بنشينيد و به مصاديق اين پيش‏فرض فكر كنيد. ما ساعت‏ها و روزها به جاي همه شما فكر كرديم و به نتايج احتمالي زير رسيديم:

 

مشاهير کنکوري!

طنز اديسون: خوشبختانه وجود كنكور هيچ تغييري در مسير زندگي اين مخترع بزرگ ايجاد نمي‏كند. چون احتمالاً وي پس از مشاهده اين‏كه به دليل انتخاب رشته نادرست يا هر دليل درست ديگري با رتبه 25 در هيچ دانشگاهي قبول نشده، برق از سه فازش مي‏پريد و درست در اين لحظه سرنوشت‏ساز موفق به اختراع لامپ و ساير اختراعات برقي‏اش مي‏شد!

 

طنز آقا محمدخان قاجار: اين شاه قاجار محال بود همان سال اول كنكور قبول نشود چون علاوه بر رشته‏هايي كه آقا پسرها مي‏توانند انتخاب كنند، در شرايط اضطراري مي‏توانست رشته‏هاي كاملاً دخترانه را هم وارد فرم انتخاب رشته‏اش كند.

 

طنز انيشتين: اين دانشمند چون بچه (... خواني) بوده قطعاً در رشته فيزيك با رتبه بالا قبول مي‏شد اما پس از فارغ‏التحصيلي، وقتي مي‏ديد با اين مدرك نمي‏توان كار درست و حسابي دست و پا كرد، مي‏رفت كلاس كنكور بازمي‏كرد و خودش از عكس‏هاي خودش براي تبليغ كلاس كنكورش استفاده مي‏كرد.

 

طنز ابوعلي‏سينا: اين انديشمند و دانشمند و فيلسوف بدون هيچ مشكلي در رشته‏هاي خوب قبول مي‏شد ولي متاسفانه سرانجام يكي از پيشنهادها و بورس‏هاي تحصيلي دانشگاه‏هاي خارجي وسوسه‏اش مي‏كرد و باعث فرار مغزهايش به ري، بلخ يا شوشتر مي‏شد

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 بهمن1389ساعت 15:55  توسط فائزه  | 

کجا نوشته اند؟...

longing for 32x36.jpg

در توالی سکوت تو ٬

 

در تداوم نبودنت ٬

 

رد پای آشنایی از صدای تو ٬

 

در میان حجم خاطرم هنوز زنده است ٬

 

هنوز می تپد و باورش نمیشود که نیستی

 

که رفته ای ٬

 

کجا نوشته اند؟

 

عشق

 

 این چنین میان مرز سایه هاست؟

 

این چنین پر از هجوم فاصله

 !

در تقابل میان آب و تشنگی ٬

 

تقابل میان درد و زندگی

 

کجا نوشته اند؟ ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 بهمن1389ساعت 15:39  توسط فائزه  | 

من مدیون ...

من...

من مدیون کسانی هستم که بر من صبر کردند

مادرم که صبرکردو منتظر شد تا من که یک ذره ناچیز بودم از عدم پا به این جهان خاکی گذاشتم و

باز مادرم صبرکرد تا رشد کردم وبزرگ شدم

معلمم که صبرکرد تا بتوانم با دستان کوچکم قلم به دست بگیرم وخواندن ونوشتن بیاموزم

وباز معلمینم که اشتباهاتم را با صبر وتحمل گوشزد کردندو

اساتیدم بر جهل من صبر کردند تا من در رشته تحصیلیم موفق شوم

مربیانم صبر کردندتا بتوانم مهارتهایی رابرای بهتر زیستنم کسب کنم و

دوستانم که بی مهریهایم را ندید گرفتند ومرا تنها نگذاشتند وهنوز صبر میکنند

فامیلم که دوری کردن از آنهارا پای گرفتاریهایم گذاشتم وآنهاهنوز از من سراغ میگیرند

وهمسایگانی که در یک کوچه هستیم وهیچوقت حالشان را نمی پرسم وآنها بر این بی اعتنایی من صبر میکنند و باز به من احترام می گذارند

وارواحی که از این دنیا رخت بربستند صبر می کنند ودر انتظارند که من باز به سراغشان بروم وخیرات بدهم

وشهیدانی که از محله مان به جنگ رفته وشهید شدند ودر انتظارند که من روزی فارغ از دغدغه زندگی لحظاتی را با آنها به نجوا بنشینم

ومی بینم که خدا نیز بر گناهانم صبر کرده است وبه من فرصت داده تا جبران کنم

و من روزی همه این صبرهارا جبران خواهم کرد

همه وهمه بر من صبر می کنند وبراستی چه نعمتی ست این صفت بارز انسانی

ومن باز می خواهم بر من صبرکنندتا روزی بشوم آنگونه که باید باشم


 

همه چیز گاه اگر کمی تیره مینماید...

باز روشن می شود زود.

تنها فراموش مکن این حقیقتی است :

بارانی باید تا که رنگین کمانی بر آید

و لیموهایی ترش تا که شربتی گوارا فراهم شود

و گاه روزهایی در زحمت تا که از ما انسانهایی تواناتر بسازد.

خورشید دوباره خواهد درخشید زود...

خواهی دید.

                                   کالین مک کارتی


 پی نوشت:

۱- فعلا مطلب طنز خوب پیدا نکردم هر موقع پیدا کردم در اولین فرصت تو وب می ذارم

۲- یکی از عزیزترین کسانم داره ذره ذره جلو چشمام آب می شه دعاش کنید

با این که می دونم همه چیز دست خداست ولی  تحمل رفتنشو ندارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 بهمن1389ساعت 15:14  توسط فائزه  | 

باران که بیاید

 

 

باران كه ببارد
با تمام وجود
زمزمه ات خواهم كرد
و با تمام وجود خواهم شكست
و نبودنت را
با باران
خواهم باريد
آنقدر خواهم باريد
كه بيايي
با تو زير باران

كوچه ها را
آواز سرخواهيم داد
با تو زير باران
اگر كه بيايي!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 دی1389ساعت 12:17  توسط فائزه  | 

خورشید که رفت ...

 

خورشید که رفت بیا

     ... چشم به راه آمدن توام،      

                          بیا، هر شب بیا

                                 از ستاره ها نشان مرا بپرس

                                         از مهتاب سراغ مرا بگیر

از سکوت کهکشان ها ، زمزمه ی مهرجوی مرا با خود بشنو!... 

                           آن را که ما است،

آن را که دو نیمه را یک سیب کرده است،

آن که دو نیمه را یک خویش کرده است،

                                                                         دریاب!

"دکتر شریعتی"

 


عکس يادگارى
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس يادگارى بگيرد.
معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشويق مي‌کرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سال‌ها بعد
وقتى همه‌تون بزرگ شديد به اين عکس نگاه کنيد و
بگوئيد : اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله.
يکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت:
اين هم آقا معلمه، الان مرده.
 

رسم است که در ایام کریسمس و در واقع آخرین ماه از سال میلادی

چهار شمع روشن مینمایند، هر شمع یک هفته میسوزد و به این ترتیب

 تا پایان ماه هر چهار شمع میسوزند، شمعها نیز برای خود داستانی دارند.

امیدواریم با خواندن این داستان امید در قلبتان ریشه دواند.

شمع ها به آرامی می سوختند،

 فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبتهای آن ها را بشنوی.
 

اولی گفت: من صلح هستم! با وجود این هیچ کس نمی تواند مرا برای همیشه

 روشن نگه دارد.
فکر میکنم به زودی از بین خواهم رفت.
سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بین رفت.

دومی گفت: من ایمان هستم! با این وجود من هم ناچارا مدتی زیادی روشن

 نمی مانم، و معلوم نیست تا چه زمانی زنده باشم، وقتی صحبتش تمام شد

نسیم ملایمی بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد.

شمع سوم گفت: من عشق هستم!

ولی آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم.

 مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند،

 آنها حتی عشق ورزیدن به نزدیکترین کسانشان را هم فراموش می کنند و

کمی بعد او هم خاموش شد.

ناگهان ... پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را دید و گفت:

چرا خاموش شده اید؟
قرار بود شما تا ابد بمانید و با گفتن این جمله شروع کرد به گریه کردن.

سپس شمع چهارم گفت: نترس تا زمانی که من روشن هستم میتوانیم

 شمع های دیگر را دوباره روشن کنیم.
من امید هستم!

کودک با چشمهای درخشان شمع امید را برداشت

و شمع های دیگر را روشن کرد.

چه خوب است که شعله امید هرگز در زندگیتان خاموش نشود.

چراکه هر یک از ما می توانیم امید، ایمان، صلح و عشق را حفظ

و نگهداری کنیم.

hamtaraneh.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 دی1389ساعت 21:3  توسط فائزه  |